پيوندهاي روزانه
دانلود رمان ساقه ی ترد

دانلود رمان ساقه ی ترد

نام رمان : ساقه ی ترد

نویسنده : سحر ضیابخش کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۱۳

خلاصه داستان :

عشق در بعضی از آدم ها زود اثر می کنه و اون ها رو تحت تأثیر قرار می ده و در بعضی دیگه به تدریج.
حالا واقعاً اسم این حس، عشقه؟ همه اون هایی که فکر می کنن عاشق هستن، واقعاً عاشقن؟
اگر عشق و عقل رو بخوایم از هم جدا کنیم، می تونیم به موفقیت در این راه برسیم؟ عشقی که در پسِ اون عقل نباشه، اصلاً عشق واقعی هست؟
این جمله می تونه درست باشه؟ «عاقلانه انتخاب کنیم و عاشقانه زندگی کنیم.»


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از سحر ضیابخش عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

تمام وجودم درد می کرد، از این بازی کثیف. ملتمس و مستأصل صدایش کردم:« پارسا؟» به راستی گوش هایش نمی شنید؟ از این درد طاقت فرسا در خود جمع شدم و یک دستم را ملتمسانه به سمت او دراز کردم و دوباره صدایش زدم:« پارسا؟» خدایا! از تو عذر می خواهم؛ اما چرا؟ ضجه زدم:« چرا؟ چرا؟» برگشت. پوزخند روی لبش قلبم را سوزاند و او… او چگونه توانست؟
از شدت این درد کشنده نفسم بند آمده بود و از شدت شوک، تنها هق هق می کردم و حتی قطره ای اشک هم جاری نمی شد. خدایا! خفه خواهم شد؟
افتان و خیزان تا گوشی موبایلم خودم را کشاندم. در بین آن همه درد و رنج و شوک به نام « پستونک»ی که در گوشی ام ذخیره شده بود، لبخند زدم. دیوانه شده بودم؟! تماس را با او برقرار کردم و با شنیدن لحن شوخش: « الو؟ پرپر؟» خنده ی تلخی بر لبم نشست و نالیدم:« کمکم کن. دارم می میرم.»

- نمی تونم عمه درکم کن. نمی تونم با این موضوع کنار بیام.
- آخه عزیز دلم، فکر نمی کنی بابات هم حق داره زندگی کنه؟
- مگه بابا الان چی کم داره؟ به خدا عمه من هر کاری ازم بر میاد انجام می دم تا احساس تنهایی و ناراحتی نکنه.
عمه دستش را روی شانه ام قرار داد و با مهربانی گفت:« عزیز دلم، تو دیگه الان بزرگ شدی، می فهمی چی به چیه. یه چیزهایی توی زندگی هست که فقط با وجود زن تکمیل می شه. بابات به یه همدم و مونس همیشگی احتیاج داره. به کسی که توی خلوتش، توی تنهایی هاش، یار و غم خوارش باشه. پدرت جز تو کسی رو نداره. تو هم که فردا-پس فردا ازدواج می کنی و می ری؛ اون وقت پدرت می مونه و تنهایی هاش. این حق رو از پدرت نگیر دخترم. یکم بیشتر فکر کن. با این که پدرت واسه ازدواجش به اجازه ی تو احتیاجی نداره؛ اما چون تو دخترشی و عزیز دردونه اش، منتظره تا تو با ازدواجش موافقت کنی. دیگه بیشتر از این منتظرش نذار.»
سپس با گفتن یک « یا علی» از جا برخاست و از اتاقم خارج شد.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان اگه گفتی من کی ام؟!

دانلود رمان اگه گفتی من کی ام؟!

نام کتاب : اگه گفتی من کی ام؟!

نویسنده : خیر ندیده کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۲۷ مگا بایت

تعداد صفحات : ۲۴۳

خلاصه داستان :

بهار راد ۲۱ساله لیسانه معماری بر حسب عمل انجام شده مجبور به ازدواج زوری(البته زوریه زوری هم نه) با نوه ی دوست پدر بزرگش می شه ، اما چون پسره پول داره تصمیم کبری می گیره که اول خوب پسره (پرهام) رو بچاپه و بعد. …….


قالب کتاب : PDF

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از خیر ندیده عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم درنده تاریکی)

دانلود رمان در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم درنده تاریکی)

نام رمان : در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم درنده تاریکی)

نویسنده : Elnaz Dadkhah کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۴۶

خلاصه داستان :

چه رازی در این شب نهفته است که تمام راه ها و امید ها به تاریکی این شب ختم می شود و چیست راز و رمز ها و قول و قرار های تاریکی که در پس سیاهی شب سر به مهر مانده اند!… و چه حسی دارد این تاریکی مطلق! تاریکی که می رود تا با ولع تمام روشنایی وجودت را ببلعد و زمانی به خود آیی که چیزی جز قلبی به تاریکی شب باقی نخواهد ماند… و باید دید در این انتهایی ترین نقطه شب در این انتهایی ترین سکوی تاریکی در این کران نفرت و آتش چه چیزی می تواند دوباره شعله کوچکی از روشنایی را مانند ستاره ای در قلب اسمان تاریک بی افروزد؟


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Elnaz Dadkhah عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

جلد اول کتاب :
http://www.98ia.com/News-file-article-sid-17576.html

جلد دوم کتاب :
http://www.98ia.com/News-file-article-sid-20421.html

قسمتی از متن رمان :

خیره بودم به سیاهی شب، شبی بدون ماه ابری و تیره و حتی بدون کورسوی نور ستاره! چیزی درونم موج میزد که هم نیمی از وجودم از داشتنش غرق لذت بود و نیمه دیگرم بیزار. سکوت همه جارو فرا گرفته بود، سروصداها خوابیده بود انگار موج نیروی منفجر شده چند ساعت پیش همه رو به سکوت وادار کرده بود.
روحم قوی تر شده بود و جسمم ضعیف تر، بدن لاغرم بعد این همه تحمل درد و سختی توان تحمل یکجای چنین موج و فشاری رو نداشت. سعی کردم به درد سرم و گز گز دستم که به خاطر شکستن شیشه خونریزی داشت بی تفاوت باشم. به عقب برگشتم چشمم روی کالبد بی جان و یخ زده مردی که بیش از اندازه دوستش داشتم خیره موند. با ضعف عقب رفتم و گوشه ای از کلبه نشستم سرمو روی دست هام قرار دادم و چشم هامو بستم دلم نمیخواست تصاویر رو به روم رو ببینم و اتفاقات دوباره در ذهنم تکرار بشه. سکوت و بی حسی کودک در بطنم هم برام ازار دهنده بود نمیتونستم هیچ حس و واکنشی رو ازش احساس کنم و کم کم داشتم دچار وحشت از این می شدم که نکنه این فشار ها همه و همه اثر بدی روش گذاشته باشه.
ساعت ها گذشت و من غرق بودم، غرق امروز خودم، غرق شوک های پی در پی که هر کدوم زخمی به روح خسته ام بود و هنوز هم درجه حماقتم رو باور نکرده بودم که چه ساده فریبم دادند و بازیچه ام کردند.
نمیدونم چند ساعت گذشت زیر دلم دچار دردی موضعی شده بود و حس میکردم بدنم داره خون از دست میده، ولی وقتی هوا رو به سپیدی رفت صدای گام هایی شتابزده از بیرون به گوشم رسید ولی حتی نای سر بلند کردن هم نداشتم نهایت نیرو و توانم رو برای از بین بردن اون پست فطرت استفاده کرده بودم و الان فقط دلم میخواست چند لحظه دنیا برام بی حرکت شه و مجالی برای درک دانسته هام بدست بیارم. صدای ئحشت زده و آشنایی توی کلبه پیچید و کسی که مدام اسممو صدا میزد ولی چشم هام برای باز شدن یاریم نمی کردند، حلقه شدن دست هایی بزرگ، قوی، مردانه و بیش از حد گرمی رو دورم حس کردم و قبل اینکه غرق دنیایی از بی خبری ها بشم حس کردم روی دست های نیرومندی شناور شدم و فقط صدای ملایم اما خشنی در گوشم گفت:
- طاقت بیار کت. میبریمت یه جای امن.
جز تاریکی و سکوتی که همه جارو فرا میگرفت چیز دیگه ای حس نکردم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان زیبا و ایرانی یک اس ام اس

دانلود رمان زیبا و ایرانی یک اس ام اس

نام کتاب : یک اس ام اس

نویسنده : آرام رضایی aram-anid کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۳۳ مگا بایت

تعداد صفحات : ۲۲۳

خلاصه داستان :

سوگند دانشجوی سال سوم رشته ی کامپیوتره تو یکی از شهرهای شمال. یه دختر شیطون و شر که با همه ی شیطنت و شادی همیشگی که داره دلش از زندگیش پره. همه چیز از یه sms اشتباهی شروع میشه که باعث آشنایی سوگند و مهران فرستنده sms میشه. زندگی عجیب مهران و تنهایش و روحیه داغون مهران در ابتدا باعث بوجود اومدن یه احساس مسولیت برای سوگند میشه و وقتی میفهمه مهران تا حالا چند بار دست به خودکشی زده ولی موفق نشده و باز هم می خواد کارش و تکرار کنه مصمم میشه که به هر طریقی مهران و به زندگی و آینده امیدوار کنه. اما مهران با اصرار از سوگند می خواد که همه چیز حتی اون و فراموش کنه و برای راضی کردن س.گند دلیلش و میگه که باعث میشه دنیا رو سر سوگند خراب بشه .……


قالب کتاب : PDF

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از آرام رضایی aram-anid عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری
دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

Ezdevaj Be Sabke Konkori دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : ازدواج به سبک کنکوری

2 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : پریاf کاربر انجمن نودهشتیا

4 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۲۳۱

14 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

یه دختری به اسم پرینازه که سال دومیه که می خواد کنکور بده و میره توی یکی از این کلاس ها و بر خلاف همیشه این استاد جوونه و طی یه سری اتفاقایی این استاد با اینا رفت و آمد خونوادگی پیدا می کنه و داستان از اونجایی شروع میشه که …

5 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)


دانلود کتاب برای کامپیوتر


دانلود کتاب برای موبایل


دانلود کتاب برای آندروید


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان اشتباه

دانلود رمان اشتباه

نام رمان : اشتباه

نویسنده : Maheasal77 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۸۵

خلاصه داستان :

گاهی ماها توی زندگیمون مرتکب اشتباهاتی میشیم که در نگاه اول ساده به نظر میرسن و گاهی حتی بهشون توجهی نمیکنیم ولی بعدها که با مشکلات بزرگتری برخورد میکنیم به خودمون که میایم میبینیم که این مشکل ناشی از همون اشتباه به ظاهرساده بوده. کلاله دختری از جنس نسل امروزه، کمی مغرور و در عین حال مهربون و شیطون که همیشه هم دنبال دردسر میگرده بدون اینکه به عواقبش فکر کنه. و سوشا پسری مثل بیشتر پسرای امروز مغرور و با اعتماد به نفس بالا و البته جذاب. سرنوشت اونا رو سر راه هم قرار میده و هر دوشون چیزی رو که سرنوشت براشون رقم میزنه به ناچار می پذیرن اما اشتباهات گذشته اونا باعث میشه این آرامشی که کنار هم به سختی به دست اوردن با یه اشتباه خیلی ساده که ما تو زندگیمون زیاد تکرارش میکنیم از دست بره …. با یه اشتباه ساده…!


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Maheasal77 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

گوشی آیفون صورتی رنگشوازتوی کیفش خارج کردوتماسوبرقرارکردکسی که پشت خط بودبعدازسه باربوق خوردن جواب داد:
_ الو؟
_ الوطاها پس کجاموندی؟
_ واقعامعذرت میخوام کلاله.خواستم راه بیفتم بیام که حال مامان بدشدمجبورشدم ببرمش بیمارستان
نگران دستی به مقنعش کشیدوگفت:
_ چیزی شده؟
صدای خونسردطاهاازپشت تلفن خیالشوراحت کرد:
_ نه همون سرگیجه های همیشگی ولی اینبارکمی شدیدتر
_ اه خیالم راحت شد.حداقل بهم خبرمیدادی این همه منتظرت نمونم
_ بازم ازت معذرت میخوام ولی خیلی هول شدم یادم رفت ببخشید
_ اشکالی نداره…راستی!فرداکه میای دانشگاه؟
_ آره آره
_ پس،فردامیبینمت،منتظرم نذاری
_ باشه عزیزدلم،امردیگه؟
_ هیچی بروبه سلامت
_ خداحافظ عشقم
کلافه گوشیشوتوی کولش پرت کردوعصبی ازدانشگاه بیرون زد.زیرلب زمزمه میکرد:
_ اه لعنتی!هرروزیه بهونه داره دیگه نمیتونم تحملش کنم بایدرابطه روتموم کنم،آخه اینم شددوست پسر!مردم دوست دارن ماهم داریم،ایششششش!
دستشوبرای اولین تاکسی که ازاونجامیگذشت بلندکردوسوارشدوتارسیدن به خونه چشماشوروی هم گذاشت.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان فریاد

دانلود رمان فریاد

رمان فریاد نوشته خانم رقیه نصراله پور با فرمت جاوا برای موبایل

دانلود رمان فریاد نوشته خانم رقیه نصراله پور برای موبایل


حجم: 210 کیلوبایت
رمز فایل: www.mihanmobile.net
دانلود: دانلود با لینک مستقیم


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان بی گناه
دانلود رمان بی گناه

نام رمان : بیگناه

نویسنده : estahrij کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۱۰

خلاصه داستان :

در مورد دو دوسته که پلیسن. با دو دنیای متفاوت. یکی بدشانس و دیگری خوش شانس (البته تاحدودی)
همه به یه نوعی درگیر یه پرونده میشن. هرکدوم یه دغدغه ای دارن که هیچکدوم مسبب اتفاق افتادنش نبودن.. همه دارن از دست یک نفر که داره بازی رو می چرخونه، بازی می خورن و خودشون نمی فهمن. نمی فهمن که همه این کارا هیچه.. فقط نجات دادن مهمه. نجات عزیزانی که وارد این جریانات شدن. خواسته یا ناخواسته.


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از estahrij عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

وارد خونه شدم.مثل همیشه بوی غذا رو استشمام کردم.با وجود خستگی زیاد,یه لبخند روی لبم اومد.
داشتم کفش راحتی پا می کردم که صدای ساناز رو شنیدم:سلام بابایی.
نگاش کردم.با یک عروسک توی دستش,وسط هال ایستاده بود.کفشمو پا کردمو رفتم سمتش.
کیفمو گذاشتم زمینو بغلش کردم:سلام مخمل بابا.خوبی عزیزم؟
بعد صورتشو بوسیدم.خنده شیرینی کرد که دلم ضعف رفت براش:مرسی بابایی.خوب خوبم.
نوک دماغشو گرفتمو گفتم:قربون حرف زدنت بره بابایی.
همونطور که بغلم بود,رفتم سمت آشپزخونه.
گفتم:مامانی کجاست؟
بادستش به بالا اشاره کرد:اتاقتون.
ناخودآگاه یه لبخند روی لبام اومد.
-میای پایین بابایی؟
لباشو غنچه کرد:نه.
لپاشو بوسیدم:بابایی هم خسته اس وهم گرسنه.می خواد بره دستوصورتشو بشوره.میزاری بره؟
مجبور بودم باهاش بچگونه حرف بزنم.وگرنه راضی نمیشد.
گفت:باشه.
بعد خودشو خم کرد سمت پایین.روی زمین گذاشتمش:افرین دختر بابا.
باهمون اخم رفت سمت مبل.چه قدر پرتوقع بود.
رفتم سمت اتاقم.بادرزدن وارد شدم:اجازه ست؟
سیما که روبه روی آینه میز پاتختی ایستاده بود به سمتم برگشت.
بادیدنم لبخند زد:بفرمایید آقا.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان مثل پریا
دانلود رمان مثل پریا

نام رمان : مثل پریا

نویسنده : شیما کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۳۷

خلاصه داستان :

داستان در مورد دختریه به اسم پریا که سال سوم رشته ی نرم افزاره . یکی از هم دانشگاهی هایش بهش ابراز علاقه می کنه و پریا تصمیم می گیره که به پیشنهاد اون پسر فکر کنه. در همین میان به یکی دیگر از هم دانشگاهی هایش حس خاصی پیدا می کنه، حسی خاص و ناب که روز به روز پر رنگ تر می شه و پریا رو در تصمیم گیری کلافه می کنه.پریا بر خلاف تصوری که از زندگیش داره، سرنوشت اونو تو یک مسیر دیگه ای قرار میده . عاشقانه ی آروم پریا قرار نیست تا همیشه آروم باقی بمونه…و حقایقی که مدت ها مثل راز سر به مهر مونده بود، بر ملا میشه…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از شیما عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

کیفم را از روی صندلی برداشتم و با سرعت به سمت در ورودی خانه دویدم.دستگیره را پایین کشیدم و در را باز کردم.کفش هایم را برداشتم و پوشیدم و در را بستم،همین که به سمت آسانسور رفتم دستم را داخل جیب مانتوام فرو بردم و از این همه حواس پرتی خودم کفری شدم.موبایلم را روی تخت جا گذاشته بودم.به سمت در برگشتم و چند ثانیه به در بسته شده خیره شدم و بعد به سرعت زیپ کیفم را باز کردم و مشغول گشتن شدم.قلب قرمز شیشه ای کوچکی که پر از اکلیل های نقره ای بود و کلید هایم را به آن آویزان کرده بودم بیرون کشیدم و در خانه را باز کردم به سمت اتاق خواب دویدم و موبایلم را از روی تخت برداشتم و داخل جیب مانتوی مشکی ام گذاشتم و دوباره به سمت در دویدم.در را پشت سرم بستم ومنتظر آسانسور ایستادم.به ساعت نگاه کردم.خیلی دیر شده بود.وارد آسانسور شدم و بر خلاف ریتم ملایم موزیک پخش شده داخل آسانسور،پای چپم را استرسی به به زمین می کوبیدم.دلم نمی خواست دوباره سر کلاس دیر برسم.در آسانسور را باز کردم و به سمت در خروجی آپارتمان دویدم.مسیری که هر روز تا مترو پیاده روی می کردم را در ذهنم مجسم کردم و حس کردم که خیلی بیشتر از قبل طولانی به نظر می رسد.با گام های بلند شروع به حرکت کردم.چهره ی دکتر حیدری که در ذهنم نقش بست،قدم هایم را سریع تر کردم.موبایل را از جیبم درآوردم،قفلش را باز کردم و از توی contacts شماره ی نگین را پیدا کردم و انگشتم را روی call فشار دادم.عکس نگین روی صفحه گوشی نقش بست.چهره اش پر از آرامش بود و لبخند قشنگی روی لبش بود.موهای مشکی اش را به سمت بالا شانه کرده بود و با چشم های بادامی مشکی اش به من نگاه می کرد.گوشی را کنار گوشم گرفتم ودر دلم برایش خط و نشان کشیدم که اگر با همین آرامش که در عکسش پیدا بود،جوابم را داد،حسابش را برسم.صدای نگین در گوشم طنین انداخت:جانم؟
از صدای پر از آرامشش هم خنده ام گرفته بود و هم عصبی شده بودم.
-سلام نگین،کجایی؟
سلام کشداری داد و گفت:خونه ام،دارم صبحونه می خورم.
مکثی کردم و قبل از آن که حرفی بزنم انگار خودش فهمید چقدر از دستش عصبانی شده ام که با عجله گفت:ولی الان راه می افتم سریع خودمو بهت می رسونم.
با عصبانیت گفتم:بعله،حالا سریع رسیدنت رو می بینیم. تقصیر توء دیگه، دیشب خودت که بی خوابی به سرت زده بود من رو هم به حرف گرفتی،اونقدر حرف زدیم که ساعت از دستمون خارج شد و تا ۳ نصفه شب بیدار موندیم.اصلا جای تعجب نیست که صبح خواب موندیم.
نگین خنده ی کوتاهی کرد و گفت: عوضش کلی خندیدیم،کلی بهت آمار دادم.تازه کلی هاشو دیشب یادم رفت بهت بگم امروز حتما…
وسط حرفش پریدم و گفتم:نگین برو آماده شو دیگه دیرتر از این نشه!گرچه من بعید می دونم استاد سر کلاس راهمون بده!
نگین با تحکم گفت:یعنی چی؟واسه چی نذاره بریم سر کلاس؟اونقدرا دیر نمی رسیم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان یکی یه دونه من
دانلود رمان یکی یه دونه من

نام رمان : یکی یه دونه من (جلد اول و دوم)

نویسنده : Negin1380 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۶ (کتابچه) – ۰٫۶ (ePub) – اندروید ۱٫۵ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۳ (جلد اول) – ۲۶۰ (جلد دوم)

خلاصه داستان :

یه پسره به اسم رادمان. دکترای مدیریتشو از پاریس میگیره و برمیگرده ایران. باباش فوت شده و اون مرد خونست. میاد و چون یه نخبه بوده یه شرکت خیلی خیلی بزرگ جذبش میکنه. حالا رییس شرکت، کارمندای مهمو توی خونش جمع میکنه و رادمان جزو همون کارمندای مهمه…
میره به اون خونه و با دختر اون خونه به اسم طناز که دختری مغرور و فوق العاده سرد بوده آشنا میشه. از رفتارا و موضوعاتی که توی زندگی طناز توی طول روز میبینه کنجکاو میشه…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Negin1380 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب (جلد اول) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب (جلد اول) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب (جلد اول) برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب (جلد اول) برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب (جلد اول) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب (جلد اول) برای اندروید (نسخه APK)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

خیلی استرس داشتم،گوشه شنلمو میپیچوندم دور انگشتم و با پام روی زمین ضرب گرفته بودم.چقدر سالن شلوغ و پر همهمه بود…با شنیدن اسمم،عین فنر از جا پریدم.
-Mr.Radman Iranmanesh
به وحید نگاه کردم.
وحید-برو پسر.
یه نفس عمیق کشیدم.خیره سرم دکترا گرفتم..ولی عین بچه ها رفتار میکنم.با قدمهایی تند به سوی سن رفتم.از پله ها رفتم بالا و جلوی آقای جلیلی قرار گرفتم.مدرکو با یه تندیس که به زبان انگلیسی ازم تقدیر میکردن گرفتم.
جلیلی-موفق باشی پسرم.
-مرسی استاد.بخاطر زحماتتون ممنون.
با بقیه اساتید هم دست دادم و رومو کردم به جمعیت و یه تعظیم کردم و تا کمر خم شدم…که همه خندشون رفت هوا!و برام دست زدن.برای وحید یه چشمک زدم که بعضی دخترا به خودشون گرفتن…و نیششون حسابی باز شد.از طرف دیگه سن رفتم پایین که بهراد منتظرم بود.همدیگرو در آغوش گرفتیم و دم گوشش گفتم:
-چیکار کردی کارای مارو پسر؟
بهراد منو از خودش جدا کردو گفت:
-همه چی اوکیه.فردا پرواز داری برای ایران.
-واقعا ممنون.
بهراد-این چه حرفیه؟
-تو هم میای؟
بهراد-من یکم دیرتر میام.
-باشه.


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاين : 1
بازديد امروز : 7
بازديد ديروز : 2
بازديد هفته گذشته : 14
بازديد ماه گذشته : 222
بازديد سال گذشته : 63980
کل بازديد : 70422
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]